تبليغاتX
فرهنگ و هنر (خوانش و....)
فرهنگ و هنر (خوانش و....)
شعر و داستان و موسيقی و سينما .........

سرشت و سرنوشت ادبیات ایران در تبعید
یکشنبه ۹ ۲ ژانویه میرزاآقا عسگری( مانی) از سرشت و سرنوشت ادبیات ایران در تبعید و از تفاوت ادبیات در تبعید با ادبیات در مهاجرت و اینکه ادبیات تبعیدی ایران چه می گوید؟ و نمایندگان ادبیات تبعیدی ایران چه کسانی هستند؟ سخن گفت. این برنامه در اطاق ايران سوسياليست فورم اطاق در پال تالک برگزار شد. در بخش خوانش نمونه ای از سروده شاعران در تبعید من با ایشان همیاری نمودم. با تشکر از مانی و همه دوستان برگزار کننده، این برنامه توسط این دوستان ضبط و بر سایت اینترنت گذاشته شد. من این برنامه در ۶ بخش برای علاقه مندان در اینجا میگذارام.امید مورد استفاده شما قرار بگیرد.

بخش اول                           بخش دوم                         بخش سوم


بخش چهار                       بخش پنج                     بخش شش

نوشته شده توسط حمید در ساعت 17:5 | لینک  | 

مثل پرنده‌اي كه در او شور مردن است
      

محمود مشرف آزاد تهراني (م. آزاد) درگذشت.

 

 

صدا از تيشهء فرهاد افتاد

صداي گريهء شيرين:

ميان باغ تنهايي هزاران لا‌له از باران

فرو مي‌ريخت

م. آزاد، شاعري برجسته از نسل دوم شاعران نيمايي، در پي ابتلا به سرطان روده، سحرگاه روز پنجشنبه با دوستدارانش وداع گفت.

شاعر «قصيدهء بلند باد» مدتي پيش به هنگام دست و پنجه نرم كردن با مرگ به خبرنگار ايسنا گفته بود: بالاخره همهء ما يك روز هستيم و يك روز نيستيم. وي صاحب چند دفتر شعر و حدود 50 جلد كتاب در زمينهء ادبيات كودكان است.

«روز 18 آذر سال 1312 در اين برهوت فقر فرهنگي به دنيا آمدم. خوشبختانه پدرم اهل موسيقي بود و شعر. شوق كتاب خواندن را هم او در من برانگيخت. دورهء نوجواني و جواني‌ام همزمان بود با جنبش بزرگ ملي كردن نفت ، كه به زندگي نسل جوان آن روزگار، عشق و آرماني فراتر از انگيزه‌هاي كوچك فردي مي‌داد و من كه اهل فعاليت بي‌واسطهء سياسي نبودم، به فعاليت فرهنگي گرايش پيدا كردم و اولين نقدهاي ادبي‌ام- به همراه چند شعر- در يك نشريهء دانش‌آموزي به چاپ رسيد.

«با كودتاي 28 مرداد 1332، «آب‌ها از آسياب افتاد» و هر كس به گوشه‌اي پناه برد و من در همان سال در كنكور ادبيات دانش‌سراي عالي تهران پذيرفته شدم.

«سال 1336 براي انجام خدمت معلمي به آبادان رفتم. اين سال‌ها فرصتي بود كه به تجربه‌هاي شعري‌ام ساماني بدهم. مجموعهء «آينه‌ها تهي است» حاصل اين تجربهء كاري است. از 1340 به بعد با زنده‌ياد سيروس طاهباز در انتشار فصلنامهء آرش همكاري دايمي داشتم. آرش در دههء پرتحرك چهل نقش سازنده‌اي داشت.

«در همين ايام مامور خدمت در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شدم و از آن به بعد به طور حرفه‌اي به ادبيات كودكان پرداختم.»

محمود مشرف آزاد تهراني در هجدهم آذر 1312 در تهران متولد شد. سرودن شعر را از دههء 30  آغاز كرد و در دهه‌هاي 1340 و 1350 با انتشار مجموعه‌هاي «قصيده‌هاي بلند باد»، «آينه‌هاي تهي» و «با من طلوع كن» مورد توجه علاقمندان شعر نو قرار گرفت.

آزاد از همان ابتدا در حوزهء نقد شعر و ادبيات فعال بود و در گاهنامهء‌آرش كه سيروس طاهباز منتشر مي‌كرد مقالاتي از وي در اين حوزه منتشر شده بود.

در اواخر سال‌هاي دههء 1360 نيز گفت‌وگويي از وي منتشر شد كه حاوي ديدگاه‌هاي جنجالي در نقد جريان‌هاي شعري معاصر در حوزهء شعر نو بود.

از ديگر حوزه‌هاي مورد توجهء آزاد، ادبيات كودكان است. آزاد با حدود 50 اثر در زمينهء ادبيات كودك حضور درخشاني در اين زمينه داشته است.مي‌توان به آثار وي در بازنويسي گزيده‌اي از داستان‌هاي مثنوي، گزيدهء شعرهاي عاميانهء كودكان، گردآوري لالايي‌هاي منظوم و نيز بازنويسي كامل شاهنامه ياد كرد.

سال‌ها پيش محمد حقوقي در تفسير شعري از م.آزاد نوشت: « اين است معناي يك شعر واقعي و نمونهء اوج بيان و شكل در شعر معاصر... اين است راز موفقيت اين شعر. شعري كه در عين حال نشان مي‌دهد نحوهء بيان و شكل از مهم‌ترين وجوه تمايز شعر امروز از شعر كهن و از اساسي‌ترين كارهاي شاعري است.»

در حوزهء نقد ادبي علاوه بر مقالاتي كه گاه و بي‌گاه از دههء 1330 در نشريات ادبي مي‌نوشت، كتاب پريشادخت شعر را دربارهء‌ اشعار فروغ فرخزاد منتشر كرده است.

وي همچنين ترجمهء شعرهايي از كارل سندبرگ و كتاب خداوندگار مگس‌ها (بعل زبوب) را نيز در كارنامهء خود دارد.

آزاد، آنگاه كه از درد سرطان روده در بيمارستان طالقاني تهران بستري و همسرش در پي داروهاي گرانقيمت اين بيماري در خيابان‌هاي شهر سرگردان بود، بعد از ساليان سال، نگاه‌ها را متوجه خود كرد.

چنين است كه بزرگداشت م. آزاد روز يكشنبه 27 آبان ماه در انجمن غزل برگزار شد و جايزهء «بيژن جلالي» در چهارمين دورهء خود به طور مشترك به «م. آزاد» و «مفتون اميني» اهدا شد و م. آزاد در اين هنگام در بيمارستان بستري بود.

«و آب‌هاي زمين

درون بستر شط

به سوي باغ خليج

كه در هياهوي سبز بهار پنهان است;

هميشه مي‌رانند»

نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:59 | لینک  | 

مرضیه
             

برای شما دوستان از بهترین های مرضیه انتخاب کردم،که شامل ۷ اهنگ می باشد.

۱- عشق خود حاشا مکن

۲- دیدی که رسوا شد دلم

۳- می زده

۴- در این عشق بمیرید

۵- برگ خزان

۶- خواب خوش

۷- سنگ خارا

نوشته شده توسط حمید در ساعت 18:28 | لینک  | 

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
برای دیدن فیلم ، اجرای بی همگان گروه استاد شجریان و همکارانشان بر روی لینک زیر کلیک کنید.

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود

 

نوشته شده توسط حمید در ساعت 23:4 | لینک  | 

فروغ بی پايان/به مناسبت 71 سالروز تولدش
                                                                                              

روزنامه اطلاعات در روز سه شنبه ۲۵ بهمن ماه ۱۳۴۵ تيتر زد : « طی يک حادثه وحشتناک رانندگی در جاده دروس – قلهک ، فروغ فرخزاد شاعره معروف کشته شد » .

فروغ يکی از بزرگترين شاعران ايران است . سال هاست نسل های مختلف با خواندن اشعار او ستايشش می کنند و هنوز که هنوز است جای خالی او در پهنه شعر ايران احساس می شود .

هنوز که هنوز است بسياری تاب تحمل حضور سنگين و گسترده او را بر گستره ادب ايران و قلب و روح خوانندگانش ندارند . همين چند ماه پيش بود که روزنامه ها نوشتند يک نشريه دانشجويی در قم به دليل چاپ مطلبی در باره فروغ توقيف شد و در « مرکز فرهنگی زنان » به دليل چاپ عکسی بی حجاب از فروغ در تقويم خود ، پلمپ شد .

 

فروغ الزمان فرزند چهارم توران وزيری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است . در تمام منابع، تاريخ تولد فروغ پانزدهم دی ۱۳۱۳ ذکر شده است ، اما پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پيش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقيق خواست تا اين اشتباه را تصحيح کنند .

در ۱۳۳۱ نخستين کتابش « اسير » در تهران منتشر شد .

زنده ياد فريدون مشيری در باره نخستين ديدارش با فروغ گفته است : « دختری با موهای آشفته ، بادست هايی که از جوهر خودنويس آغشته شده بود ، با کاغذی تاشده که شايد هزار بار آن را در ميان انگشتانش فشرده بود ، وارد اتاق هيات تحريريه مجله روشنفکر شد و با ترديد و دودلی ، در حالی که از شدت شرم ، کاملا سرخ شده بود و می لرزيد ، کاغذش را روی ميز گذاشت . اين دختر فروغ فرخزاد بود... »

يک صدای زنانه

او شانزده ساله بود که عاشق شد و با پرويز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت . در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ تنها فرزندش کاميار متولد شد .

در نيمه اول ۱۳۳۴ از همسرش جدا شد و پس از آن روزهای بسيارسختی را گذراند .

 

نادر نادرپور در باره اشتهار فروغ در اين دوران گفته است : «...اشتهار فروغ ، مولود بيان مضامين بی پرده عشقی نبوده است ... بلکه لحن او بوده است که هيچ يک از شاعره های پيشين نداشته اند . چرا که همه آن شاعره ها ، حتی دراشعار عاشقانه و يا حديث نفس های جنسی نيز با لحن و زبان مردانه سخن گفته اند ... ناگهان صدايی صريح و زنانه ... و اين صدا هنگامی برخاست که فضای اجتماعی ايران ، بر اثر حادثه سياسی مرداد ماه ۱۳۳۲ به سکوت و خفقان دچار شده بود و هيچ سخن صريح و رسايی از هيچ حنجره بی پروايی به گوش نمی رسيد و بدين سبب بود که اعتراف ناشيانه جنسی از زبان زنی جوان ، وحشت خاموشی را در جامعه کتابخوان آن روزی برانداخت و در آن خفقان سياسی طنين فريادی پرخاشجويانه به خود گرفت ...»

در تيرماه ۱۳۳۵ انتشارات امير کبير کتاب « ديوار» را که دومين مجموعه شعر فروغ بود ، منتشر کرد . در ۱۳۳۷ کتاب « عصيان » که مجموعه اشعار فروغ در سفر به رم و مونيخ بود ، منتشر شد .

در شهريور ۱۳۳۷ با ابراهيم گلستان نويسنده و فيلمساز پيشرو آشنا و در « گلستان فيلم » که متعلق به گلستان بود ، مشغول کار شد . اين آشنايی مسير زندگی فروغ را تغيير داد و او را متحول کرد .

فروغ در گلستان فيلم با فيلمسازی آشنا شد و در پاييز ۱۳۴۱ فيلم « خانه سياه است » را در آسايشگاه جذاميان تبريز ساخت .

                                     

                                        ای شب از رويای تو سنگين شده...........

شاعری هنوز دوست داشتنی

در ۱۳۴۲ فروغ در نمايش « شش شخصيت در جستجوی نويسنده » نوشته لوئيجی پير اندلو و به کارگردانی پری صابری بازی کرد و در اواخر همان سال مجموعه « تولدی ديگر » با تيراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مرواريد منتشر شد .

در زمستان ۱۳۴۳ فيلم خانه سياه است جايزه بهترين فيلم را در جشنواره اوبرهاوزن را برد . در آبان ۱۳۴۳ ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد منتشر شد .

روز دوشنبه بيست و چهارم بهمن ماه ۱۳۴۵ ناهار را با پدر و مادرش خورد و ساعت چهارو نيم بعد از ظهر در تصادفی مرگبار در گذشت . روز چهارشنبه بيست و ششم بهمن ماه در مراسم تشييعی با شکوه توسط نويسندگان و هنرمندان و دوستدارانش در گورستان ظهيرالوله آراميد .

تاثير فروغ بر ادبيات دوره خود و پس از آن انکار ناپذير است . به قول دکتر رضا براهنی شعر فروغ شعر اعتراض است . و هم او نوشته است : « فروغ ... نخستين زنی است که عليه راس خانواده قيام کرده ... اين قيام عليه راس خانواده ، قيام عليه تاريخ مذکر ايران است ... »

فروغ هنوز دوست داشتنی ترين شاعر ايران است و هرسال دوستدارانش بر مزار او در ظهيرالدوله و در خانه خواهرش پوران خانم گرد آمده و ياد و خاطره او را گرامی می دارند .

نوشته شده توسط حمید در ساعت 16:42 | لینک  | 

مهين اسكوئی در گذشت
                                        

"مهين اسكويی" از هنرمندان برجسته تئاتر ايران و نخستين كارگردان زن ايرانی ، يكشنبه‌شب به دليل عارضه قلبی در بيمارستان پاستور نو زندگی را بدرود گفت. مراسم تشييع پيكر اين هنرمند، روز چهارشنبه ١٤ دی‌ماه از مقابل تالار وحدت تهران برگزار می‌شود‪.

اين هنرمند و مترجم برجسته تئاتر از مدتها پيش با بيماريهای مختلفی دچار شده بود. وی در سال ١٣٠٩ در شهر تهران متولد شد. مراسم تشييع اين هنرمند فقيد، روز چهارشنبه ١٤ دی‌ماه از مقابل تالار وحدت تهران برگزار می‌شود‪.

از مهين اسکويي به عنوان اولين كارگردان زن ايرانی ياد می شود كه از دهه ٢٠ در تئاتر مشغول به فعاليت شد ، در بين سال‌های ١٣٣٠ تا ١٣٣٧ برای تحصيل و فراگيری سيستم استانسلاو سكی به خارج از كشور رفت. برگردان آثار استانيسلاوسكی (نظريه پرداز و كارگردان درباره روش های آموزش های بازيگری و كارگردانی از روسی به فارسی (كار هنرپيشه روی خود در جريان تئاتر ، كار هنرپيشه روی نقش و كار هنر پيشه روی خود در جريان تجسم) ، برگردان نمايش نامه های تانيا (آر لوزف) ، شب های سفيد (داستايسفسكی) ، گرگ ها و بره ها و صاعقه (آستروفسكی) ، سه خواهر ، خرس و خواستگاری (آنتون چخوف) ، در اعماق و ييلاق نشينان فرزندان خورشيد (ماكسيم گركی) و همچنين برگردان مقاله هايی چون تسلط در كار و به انجام رساندن كار (استانيسلاوسكی) ، كارگردانی يعنی چه (گارجوكو) و بسياری ازنوشته های ديگر از جمله آثاری است كه از اين هنرمند به جا مانده است .
اين هنرمند فقيد به همراه مصطفی اسكويی که او هم اندکي پيشتر چشم از جهان فروبست در زمره كسانی بوده اند كه تاكنون خدمات شايان توجه ای را به تئاتر ايران داشته است.


***

مهين طالقانی (اسكوئی) دختر پانزده ساله ای كه هميشه درنمايشهای مدرسه ايفای نقش می كرد. اين دختر ١٥ ساله كار هنری خود را با اركستر «بانو روحبخش» كه خاله اش است به عنوان خواننده گروه كر آغاز می كند و در همين اجراهای اركستر هست كه با مصطفی اسكوئی ٢٢ ساله آشنا می شود و در سال ١٣٢٤ با او ازدواج می كند. اولين حضور او در گروه «تئاتر سيار هنرپيشگان ايرانی» به دعوت استاد نوشين بود، و نوشين نام «سهيلا» را برای او انتخاب كرد و مهين اسكوئی از آن پس تا زمانی كه با گروه نوشين همكاری می كرد به اين نام شهرت داشت.
مهين اسكوئی در نمايش «روسپی بزرگوار» اثر «ژان پل سارتر» به كارگردانی «نوشين» می درخشد و چهره متفاوتی از زن بازيگر را در صحنه های نمايش معرفی می كند.
او در نمايشهای «مستنطق»، «ولپن»، «رزماری»، «توپاز» و «پرنده آبی» كه در آن نقش يك گربه بسيار پر انرژی و شيطان را بازی می كرد، ايفای نقش می كند. با تیراندازی به شاه در 15 بهمن 1328 و تعقیب و بازداشت هاي پس از آن عبدالحسين نوشين نيز که مناسبات تنگاتنگی با حزب توده ايران داشت ناچار به مهاجرت گشت و گروه تتاتری او ، گروه فردوسي، هم دچار بحران و پراکندگی شد. مهين اسكوئی هم به شوروی رفت و به آموختن تئاتر علمی در آن ديار مشغول شد. او با درجه ممتاز موفق به گذراندن دوره كامل كارگردانی گشت. پس از بازگشت به ايران در تئاتر آناهيتا که همسرش مصطفي اسکويي بنيانگذارش بود به كارگردانی ادامه می دهد و در سال ١٣٣٧ اولين كارگردانی خود را با نمايش «خانه عروسك» اثر «ايبسن» تجربه می كند كه بسيار موفقيت آميز بود.سال 1344 زمان جدايي اين زوج پرکار عرصه تئاتر ايران و قطع همکاري مهين با تئاتر آناهيتاست.سال ١٣٤٨ بنا به دعوت «عباس جوانمرد» برای افتتاح تالار نمايش موزه ايران باستان «مهين اسكوئی» نمايش «صاعقه» اثر آستروفسكی را با مهدی فتحی، ولی الله شيراندامی، افروز شيراندامی، آذر عايلی، عصمت صفوی و ... اجرا می كند و بعدتر با همين گروه نمايش های «در اعماق» اثر گوركی، «سه خواهر» چخوف و ... را هم به صحنه مي برد.

در همان اواسط دهه پنجاه و جدايی از «تئاتر آناهيتا»، اسكويی به سمت مترجم زبان روسی در «اداره ذوب آهن» استخدام شد و تا پيروزی انقلاب ، رسماً كارمند آن اداره بود.

از سال ١٣٥٨ كه متاثر از ايدئولوژی و نگاه زمامداران جديد زنان در سينما و تتاتر هم به حاشيه رانده شدند مهين اسكويی هم به ناچار فعاليت اجرايی اش در عرصه تئاتر محدود گشت. او در عوض بخشی از خانه خود را به كلاس آموزش بازيگری اختصاص داد و در تمامی ۲۷ سال پس از انقلاب علاوه بر ترجمه متونی ارزنده در زمينه اين هنر، مجدانه به كار آموزش و تربيت بازيگر پرداخت.
مهين اسكويی برخاسته از خانوداده ای هنرمند بود،. علاوه بر خاله او ، روحبخش كه نام و آوازه ای در خوانندگی داشت، خواهرش پوران هم يكی ديگر از چهره های سرشناس موسيقی ايران در دهه های پيش از انقلاب بود كه ترانه هايی همچون "گل اومد بهار اومد"، "ملاممدجان"، "تك درخت"، و... هنوز هم خاطره انگيزند. اسكويی در مصاحبه ای كه حدود ۶ ماه پيش از اوچاپ شد، هم از خانه نشينی خود در سال های پس از انقلاب و هم از اين كه به هنگام مرگ خواهرش پوران حتی اجازه دفن او را هم نمی‌داده‌اند به تلخی ياد كرد.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 14:44 | لینک  | 

دو سال از فاجعه بم گذشت و یکسال از زلزله اقيانوس هند (سونامی)
 

با گذشت حدود دو سال از وقوع زلزله بم روند بازسازی اين شهر همچنان - هر چند که به کندی - ادامه دارد. بنابر گزارش های رسمی در جريان زلزله، 50 هزار واحد مسکونی، اداری و تجاری اين شهرستان ويران شد.

گفته می شود حدود 35 هزار نفر در زلزله بم کشته، 15 هزار نفر مجروح و بالغ بر 80 هزار نفر آواره شده اند.

در دوميُن سالگرد زلزله ی بم، هنوز آثار ويرانی و زلزله بر جاست.

روز 26 دسامبر زلزله ای با قدرت حدود 9 ريشتر، بستر اقيانوس هند را لرزاند که باعث ايجاد امواج سهمگينی موسوم به سونامی شد. عظمت اين امواج به حدی بود که تخريب بسيار زيادی برجای گذاشت. گفته می شود شمار تلفات سونامی سال گذشته، بين 220 هزار تا 280 هزار نفر است.

در آن روز خيزش عظيم و پرسرعت امواج سونامی، ساحل کشورهای حوزه اقيانوس هند، از جلمه اندونزی، سريلانکا و تايلند را در نورديد و بالغ بر دو ميليون نفر را بی خانمان کرد.

کلیپ زلزله بم

نوشته شده توسط حمید در ساعت 16:4 | لینک  | 

یلدا شب گرم مهربانان جاودانه باد.

یلدا شب گرم مهربانان جاودانه باد.

 

از لحاظ نجومي  شب يلدا يا شب چله ، شب اول زمستان و درازترين شب سال است و فرداي آن با دميدن خورشيد روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد . اين بود كه ايرانيان باستان شب آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي‌خواندند و براي آن جشن بزرگي برپا مي‌كردند . ريشه اين باور و اعتقاد برمي‌گردد به گاه‌شماري و انديشه‌هايي كه ايرانيان مهري دين از آن داشتند . پيشينيان كه پايه زندگي‌شان بر كشاورزي و چوپاني قرار داشت و در طول سال ، با سپري شدن فصول و تضاد‌هاي طبيعي خوي داشتند ، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و كوتاهي روز و شب و جهت و حركت و قرار گرفتن ستارگان آشنايي پيدا كرده و كارها و فعاليت‌هايشان را بر اثر آن تنظيم مي‌كردند . مثلا از منابع رومي مي‌دانيم كه پيروان و پاكان به تپه‌اي رفته ، با لباس نو و در مراسمي از آسمان مي‌خواستند كه آن « رهبر بزرگ » را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند كه نشانه زايش آن ناجي ، ستاره‌ايست كه بالاي كوهي بنام كوه فيروزي كه داراي درخت بسيار زيبايي بوده است ، پديدار خواهد شد و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي‌خوانده كه قسمتي از آن هنوز در كتاب "بهمن‌يشت" بر جاي مانده است :

 

 آن شب كه سرورم زايد    نشانه‌اي از ملك آيد   ستاره از آسمان ببارد

 هم‌آنگونه كه پیشوایم  در آيد  ستاره‌اش نشان نمايد

 

ظاهرا پيش از مسيحي شدن روميان ، يعني 300 سال پس از زايش عيسي مسيح ، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت ، زيرا زمان تولد او دقيقا معلوم نبود . از اين روست كه تا امروز بابانوئل با لباس و كلاه موبدان ظاهر مي‌شود و درخت سرو و ستاره‌اي در بالاي آن‌هم يادگار مهري‌هاست . جالب اين‌جا است كه يلدا كلمه‌اي است سرياني به‌معناي تولد و به گفته ابوريحان بيروني آن‌را " شب‌زادان " ترجمه كرده‌اند . آيين شب يلدا يا شب چله ، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه ، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است كه همه جنبه‌هاي نمادي دارند و نشانه‌ بركت ، تندرستي ، فراواني و شادكامي هستند . در اين شب هم مثل جشن تيرگان فال گرفتن كتاب حافظ مرسوم است . و حاضرين با انتخاب و شكستن گردو از روي پوكي و يا پري آن ، آينده گويي مي‌كنند .

نوشته شده توسط حمید در ساعت 21:37 | لینک  | 

تعغیر آدرس رادیو پامچال
با سلام.
 رادیو پامچال به آدرس زیر منتقل شد.

لینک جدید رادیو پامچال

نوشته شده توسط حمید در ساعت 18:2 | لینک  | 

صدای اينترنتی پامچال 28-11-2005
از چند هفته پيش کار جديدی را آغاز کرديم و اميدوار

هستيم با راهنماييهای شما خود و اين برنامه را

کامل کنيم

ادرس پست الکترونيک ما

radiopamchal@yahoo.com

برنامه اين هفته در ۷ بخش تهيه شده است.

برای دانلود به لينکهای زير مراجعه کنيد.با باز شدن

صفحه صدای راديو پخش می شود.در ادامه برای شما از دستگاههای

موسيقی سنتی (دستگاه ماهور ) برای آشنائی بيشتر قطعاتی را گزيده ايم

که اميدوار می باشيم مورد استفاده شما قرار گيرد.

بخش ۱ گفتار هفته

بخش ۲ خبر از دنيای فرهنگ،هنر،انديشه

بخش ۳ با بزرگان فرهنگ،هنر،انديشه1

بخش ۳ با بزرگان فرهنگ،هنر،انديشه2

بخش ۴ نگاهی به موسيقی سنتی (دستگاه ماهور )

بخش ۵ نگاهی به موسيقی محلی (کردستان)

بخش ۶ صدای شما در صدای پامچال

بخش ۷ از شما برای شما تا بخندیم

 

موسيقی سنتی (دستگاه ماهور )

اين برنامه آواز و تصنيفي را در دستگاه ماهور تقديم مي‏كند. در اين برنامه ابتدا غلام حسين بنان همراه با زخمه‏هاي سه تار احمد عبادي ابياتي را از ديوان شمس اجرا مي‏كند. و پس از آن تصنيفي از ساخته‏هاي علي اكبر شيدا و با تنظيم فريدون شهبازيان و صداي محمد رضا شجريان تقديم مي‏شود.


در اين برنامه قطعاتي در دستگاه ماهور تقديم مي‏شود. آهنگ موزوني از ساخته‏هاي حسين علي ملاح و آوازي با صداي محمودي خوانساري بر روي ابياتي از معيد ثابتي كه آن را زخمه‏هاي ساز تار جليل شهناز همراهي مي‏كند.


در اين برنامه نغمه‏هاي زيبايي در دستگاه ماهور به سمع مي‏رسد. در بخش نخست آهنگي از يادگارهاي روح الله خالقي كه بر روي كلام منظوم رهي معيري تنظيم شده است با صداي غلامحسين بنان تقديم مي‏شود. در بخش دوم حسين قوامي با همراهي جواد معروفي ابياتي را از سعدي مي‏خواند. 


در اين برنامه نغمه‏ها و نواهايي در دستگاه ماهور تقديم مي‏شود. تصنيفهايي با صداي عبدالوهاب شهيدي با تنظيم فرامرز پايور و قطعه‏اي در گوشه صوفي نامه ماهور با اجراي حسين قوامي بخش‏هاي اين برنامه مي‏باشند.


در اين برنامه آهنگ‏هاي زيبايي در دستگاه ماهور تقديم مي‏شود. عطر گيسو را با صداي امين الله رشيدي مي‏شنويد و سپس آهنگ تو بهار مني را با صداي استاد آواز ايران غلام حسين بنان، ساخته نصرالله زرين پنجه تقديم مي‏شود. آهنگي را از ساخته‏هاي ارشد طهماسبي با صداي كرامتي مي‏شنويد و در بخش پاياني آهنگي از ايرج بسطامي در رك ماهور به اهتمام كيوان ساكت مي‏شنويد. 


در اين برنامه محمودي خوانساري با همكاري اسدالله ملك، فرهنگ شريف، جهانگير ملك ابياتي از حافظ را در دستگاه ماهور اجرا مي‏كند.


در اين برنامه آهنگهاي زيبايي در دستگاه ماهور با صداي محمد رضا شجريان حسن قوامي، عبدالوهاب شهيدي به سممع مي‏رسد.
 

نوشته شده توسط حمید در ساعت 16:8 | لینک  | 

صدای اينترنتی پامچال 20-11-2005
از چند هفته پيش کار جديدی را آغاز کرديم و اميدوار

هستيم با راهنماييهای شما خود و اين برنامه را

کامل کنيم

ادرس پست الکترونيک ما

radiopamchal@yahoo.com

برنامه اين هفته در ۶ بخش تهيه شده است.

برای دانلود به لينکهای زير مراجعه کنيد.با باز شدن

صفحه صدای راديو پخش می شود.در ادامه برای شما از دستگاههای

موسيقی سنتی (دستگاه همایون ) برای آشنائی بيشتر قطعاتی را گزيده ايم

که اميدوار می باشيم مورد استفاده شما قرار گيرد.

بخش ۱ گفتار هفته

بخش ۲ خبر از دنيای فرهنگ،هنر،انديشه

بخش ۳ با بزرگان فرهنگ،هنر،انديشه

بخش ۴ نگاهی به موسيقی سنتی (دستگاه همایون )

بخش ۵ نگاهی به موسيقی محلی (هرمزگان)

بخش ۶ صدای شما در صدای پامچال

 

موسيقی سنتی (دستگاه همایون )

در اين برنامه نخست تصنيفي از هنرمند قديمي موسيقي كشورمان جهانگير مراد با صداي محمد رضا شجريان در مايه شوشتري مي‏شنويد. سپس عليرضا افتخاري آهنگي از ساخته‏هاي عباس خوشدل را با نام سپيده بر روي سروده محمد علي چاوشي و سهيل محمودي در دستگاه همايون مي‏خواند.

آن چه در اين برنامه دل انگيزان به سمع مي‏رسد، آواز و تصنيفي زيبا در دستگاه همايون است كه آن را غلامحسين بنان، روح الله خالقي و مرتضي محجوبي پديد آوردند.

در اين برنامه آواز و تصنيف زيبايي را كه از زمره آثار برجسته دستگاه همايوني است تقديم مي‏كنيم. آواز برنامه را محمد رضا شجريان با همراهي حبيب الله بديعي و منصور صارمي بر روي غزلي از سعدي اجرا كرده است. و تصنيف برنامه را غلام حسين بنان بر روي سروده كرمانشاهي و آهنگي از مفتاح خوانده است.

در اين برنامه دل انگيزان نغمه‏ها و نواهايي در دستگاه همايون تقديم مي‏شود. آهنگهايي به ترتيب با صداي محمد رضا شجريان، غلام حسين بنان و حسين قوامي آثار منتخب اين برنامه از گنجينه موسيقي ايران است.

در اين برنامه دل انگيزان نغمه‏ها و نواهايي را در مايه بيات اصفهان تقديم مي‏شود. اجراي گوشه صوفي نامه با صداي رضوي سروستاني، آواز كوتاهي با صداي حسين قوامي و تصنيفي قديمي كه عليرضا افتخاري اجرا كرده است.

آن چه از موسيقي سنتي كشورمان تقديم مي‏شود آواز و تصنيف زيبايي است در مايه بيات اصفهان با صداي غلامحسين بنان كه به ترتيب بر روي ابياتي از رهي معيري و غزلي از حافظ اجرا شده است. پديد آورندگان اين اثر دل انگيز روح الله خالقي و علي نقي وزيري هستند.

 

نوشته شده توسط حمید در ساعت 18:31 | لینک  | 

صدای اينترنتی پامچال
از چند هفته پيش کار جديدی را آغاز کرديم و اميدوار

هستيم با راهنماييهای شما خود و اين برنامه را

کامل کنيم

ادرس پست الکترونيک ما

radiopamchal@yahoo.com

برنامه اين هفته در ۶ بخش تهيه شده است.

برای دانلود به لينکهای زير مراجعه کنيد.با باز شدن

صفحه صدای راديو پخش می شود.در ادامه برای شما از دستگاههای

موسيقی سنتی (دستگاه شور) برای آشنائی بيشتر قطعاتی را گزيده ايم

که اميدوار می باشيم مورد استفاده شما قرار گيرد.

بخش ۱ گفتار هفته

بخش ۲ خبر از دنيای فرهنگ،هنر،انديشه

بخش ۳ با بزرگان فرهنگ،هنر،انديشه

بخش ۴ نگاهی به موسيقی سنتی (دستگاه شور)

بخش ۵ نگاهی به موسيقی محلی (بلوچستان)

بخش ۶ صدای شما در صدای پامچال

 موسيقی سنتی (دستگاه شور)

در اين برنامه شاخه گلي از موسيقي ايران تقديم مي‏شود. اين بار با ابياتي دلنشين از سايه همراه مي‏شويد كه آن را محمد رضا شجريان در دستگاه شور خوانده است. تكنواز آهنگ در اين اثر لطف الله مجد است

در اين برنامه نغمه‏ها و نواهايي در دستگاه شور تقديم مي‏شود. در بخش نخست محمودي خوانساري با همراهي اسدالله ملك ابياتي از شهريار را در قالب آوازي سنتي اجرا مي‏كند و در بخش دوم با صداي حسين قوامي قطعه‏اي ضربي از ساخته‏هاي همايون خرم به سمع مي‏رسد.

در اين برنامه قطعاتي را در دستگاه شور مي‏شنويد. در بخش نخست محمد رضا شجريان ابياتي از حافظ را درآمد شور و گوشه‏هاي رضوي، حجاز و دوبيتي اجرا مي‏كند، و سپس در ادامه تصنيف قديمي پرند شوشتري را مي‏خواند. شجريان را در اين اثر دل انگيز محمد رضا لطفي، عبدالنقي افشارنيا و همايون شجريان همراهي مي‏كنند.

در اين برنامه قطعاتي را در دستگاه شور و مايه دشتي مي‏شنويد. در بخش نخست برنامه قطعه‏اي ضربي از ساخته‏هاي محمد رضا لطفي به سمع مي‏رسد. سپس ابياتي از حافظ در قالب مثنوي دشتي با صداي محمد رضا شجريان خواهيد شنيد و در پايان با صداي همين هنرمند دو تصنيف قديمي با نامهاي چشم مست و پاي لنگ را خواهيد شنيد.

در اين برنامه دل انگيزان تصنيفهاي زيبايي در مايه ابوعطا تقديم مي‏شود. كبوتر با صداي محمد رضا شجريان نسيم سحر با اجراي رضوي سروستاني و فسانه با صداي ايرج بسطامي قسمتهاي اين برنامه هستند. سپس نسيم سروده ملك الشعراي بهار به اهتمام گروه نوازندگان شيدا و با صداي رضوي سروستاني به سمع مي‏رسد. در پايان ايرج بسطامي آهنگي از كيوان ساكت را مي‏خواند.

در اين برنامه اثري دل انگيز به نام گل حسرت را خواهيد شنيد كه آن را محمودي خوانساري بر روي ابياتي از ابوالحسن ورزي و نظامي در مايه بيات ترك اجرا كرده است. خوانساري را در اين اثر هنرمندان زنده ياد اسدالله ملك و فرهنگ شريف همراهي كردند.

در اين برنامه آهنگهاي زيبايي در مايه افشاري به ترتيب با صداي نادر گلچين و محمودي خوانساري به سمع مي‏رسد. آهنگ نخست را با نام روياي وصال فرامرز پايور و آهنگ بعدي را با نام مرغ شباهنگ را زنده ياد اسدالله ملك ساخته است.

در اين برنامه حسين قوامي با همراهي هنرمندان فرهنگ شريف، همايون خرم، امير ناصر افتتاح ابياتي از سايه را در مايه افشاري مي‏خواند. اين اثر دل انگيز با پيش درآمد با چهار مضراب زيبا آغاز مي‏شود.

آن چه از گنجينه موسيقي ايران در اين برنامه تقديم مي‏شود آهنگهاي زيبايي است در مايه دشتي كه به ترتيب با صداي محمودي خوانساري، عبدالوهاب شهيدي و غلام حسين بنان اجرا شده است. نخستين آهنگ برنامه را با نام ميخانه اسدالله ملك بر روي كلام منظوم بهادر يگانه ساخته است. در بخش بعدي عبدالوهاب شهيدي آهنگي از مرتضي محجوبي را بر روي سروده‏اي از رهي معيري اجرا مي‏كند. اين آهنگ را جواد معروفي تنظيم كرده است. در بخش پاياني نواي ني را با صداي بنان مي‏شنويد.

در اين برنامه قطعاتي را در دستگاه شور و مايه دشتي مي‏شنويد. در بخش نخست برنامه قطعه‏اي ضربي از ساخته‏هاي محمد رضا لطفي به سمع مي‏رسد. سپس ابياتي از حافظ در قالب مثنوي دشتي با صداي محمد رضا شجريان خواهيد شنيد و در پايان با صداي همين هنرمند دو تصنيف قديمي با نامهاي چشم مست و پاي لنگ را خواهيد شنيد.

اين بار بر اساس آهنگي زيبا اثري ماندگار در مايه دشتي از مهندس همايون خرم كه آن را پنجه‏هاي استاد جواد معروفي همراهي كرده است با صداي گرم استاد عبدالوهاب شهيدي مي‏شنويد. در اين اثر شهيدي ابياتي از حافظ را گاه در قالب آوازي سنتي و گاه به صورت قطعاتي موزون مي‏خواند.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 17:29 | لینک  | 

صدای اينترنتی پامچال
از ۲ هفته پيش کار جديدی را آغاز کرديم و اميدوار

هستيم با راهنماييهای شما خود و اين برنامه را

کامل کنيم

ادرس پست الکترونيک ما

radiopamchal@yahoo.com

برنامه اين هفته در ۳ بخش تهيه شده است.

برای دانلود به لينکهای زير مراجعه کنيد.با باز شدن

صفحه صدای راديو پخش می شود.هم چنين يکی

از کارهای امين الله حسين در زير آرشيو قابل

شنيدن ميباشد.

شاد باشيد.

راديو پامچال

 

بخش اول برنامه ۶ـ۱۱ـ۲۰۰۵

 

بخش دوم برنامه ۶ـ۱۱ـ۲۰۰۵

 

بخش سوم برنامه ۶ـ۱۱ـ۲۰۰۵

 

برنامه کامل ۲۷ـ۱۰ـ۲۰۰۵

نوشته شده توسط حمید در ساعت 19:35 | لینک  | 

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق، تر است
زندگي و شعر سهراب:

                                                سهراب سپهري

به سراغ سهراب مي رويم, نرم و آهسته كه چيني تنهائي اش ترك بر ندارد!
سهراب سپهري, 15 مهرماه سال 1307 در شهر كاشان به دنيا آمد . او سومين فرزند خانواده اسدالله سپهري و فروغ سپهري است. منوچهر, همايوندخت, سهراب , پريدخت, و پروانه. پدرش اسدالله سپهري كارمند اداره پست و تلگراف بود و به هنر و ادب علاقه اي وافر داشت.
نقاشي مي كرد, تار مي ساخت, تار هم مي زد، خط خوبي هم داشت. مادر سپهري «فروغ ايران» بعد از فوت شوهرش فرزندانش را بزرگ كرد و سهراب او را بسيار دوست مي داشت.
سهراب خود مي انگاشت كه دوران كودكي بسيار خوبي داشته است. دوره كودكي وي در كاشان گذشت . نقاشي مي كرد, شعر هم مي گفت, خط او نيز خوب بود. سپهري درباره دوره دبيرستان, مي نويسد:
«دبستان به سر رسيد و من به دبيرستان پا نهادم راه من از خانه به سويي ديگر مي كشيد. از كوچه هايي ديگر مي گذشت, تا به مدرسه مي رسيد. حياط مدرسه ديگر آن نبود. برنامه آن نبود. معلماني ديگر بودند. اما سستي عناصر تعليم همان بود و بي منظوري تربيت همان. آموختن به حافظه سپردن بود و غايت نمره گرفتن. كلاس از زندگي بيرون بود».
اندكي بعد از اتمام دوره دو ساله دانش سراي مقدماتي به استخدام اداره فرهنگ كاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد.

سهراب تحصيلاتش را در رشته نقاشي ادامه داد و ليسانس خود را از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران دريافت كرد(سال 1332). چهار سال بعد وي فرصت پيدا كرد تا به غرب سفر كند. بعد از سفر به پاريس توانست در دانشكده هنرهاي زيباي پاريس, به رشته ليتو گرافي مشغول شود و در عين حال, موزه ها و گالري هاي نقاشي آنجا را نيز ببيند. سپس به لندن و رم سفر كرد و در سال 1337 به تهران بازگشت. مي توان گفت سپهري در تمام مدت زندگي خود در سفر بوده است. اما وي در اين سالها به سرعت, به سوي مرگ پيش مي رفت. بيماري سرطان خون او را هر روز نحيف تر و رنجور تر مي‏ساخت. در سال 1358 به بيماري‏اش پي برد و براي درمان به انگلستان رفت, ولي بيماري بسيار پيشرفت كرده بود. در اواخر عمرش بسيار ضعيف شده بود ولي هنوز ياراي حرف زدن داشت و مي گفت: هنوز خيلي كار دارد! سپهري مي دانست كه ديگر فرصتي براي زنده ماندن ندارد اما با روحيه اي آرام و دلي سرشار از اطمينان, يك لحظه در ايمان و اميد خويش تزلزل و ترديدي راه نداد و سرانجام در روز اول ارديبهشت ماه 1359, به ابديت پيوست.
آرامگاه وي در صحن «امام زاده سلطان علي دهستان مشهد اردهال» قرار دارد.


« ببين هميشه خراشي است روي صورت احساس
هميشه چيزي, انگار هوشياري خواب
به نرمي قدم مرگ مي رسد از پشت
و روي شانه ما دست مي گذارد
و ما حرارت انگشت هاي روشن او را
بسان سم گوارايي
كنار حادثه سر مي كشيم»
سهراب سپهري(منظومه مسافر).


اولين كتاب وي «مرگ رنگ» , در سال 1330 و بعد از آن به ترتيب منظومه هاي «زندگي خواب ها» , «آوار آفتاب», «شرق اندوه», «صداي پاي آب», «مسافر», «حجم سبز» و بالاخره آخرين مجموعه شعر او «ما هيچ, مانگاه», منتشر شد. او در آثار بزرگان ادب گذشته همانند فردوسي, سعدي, حافظ, سنايي, عطار, مولانا, ناصر خسرو, انوري, خاقاني, نظامي و امثال اين بزرگان تأملي عميق داشت و خوب مي خواند و خوب تجزيه و تحليل مي كرد. سهراب در آثار شاعران معروف سبك هندي (اصفهاني) نظير صائب, كليم و به خصوص بيدل هندي نيز مطالعاتي همه جانبه داشت. به هر حال زبان ساده و صميمي, بيان عاطفي و حس آميزي و تركيب رنگ و تصويرهاي زيبا, همراه با ديد خوش بينانه و آرمان خواه, اعتقاد به آينده اي روشن, اميد به رهايي و پيوستن به جهان مينوي پاك به دور از كينه ها و بي عدالتي هاي اجتماعي و مادي همه و همه از ويژگيهايي است كه از شعر سپهري, شعري مي سازد دلنشين و خوشايند و براي شاعر شهرت و محبوبيتي فراهم مي آورد كه در بين معاصرين نصيب كمتر شاعري شده است.


«زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ,
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست, كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه, در دهان گس تابستان است.
زندگي, بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشك به فضا,
لمس تنهايي «ماه»,
فكر بوييدن گل در كره اي ديگر,
زندگي شستن يك بشقاب است.
زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي «مجذور» آينه است.
زندگي گل به «توان» ابديت,
زندگي «ضرب» زمين در ضربان دل ها,
زندگي «هندسه» ساده و يكسان نفسهاست.
هركجا هستم, باشم, آسمان مال من است.
پنجره, فكر, هوا, عشق, زمين مال من است...»

 

                           در گلستانه

 در گلستانه

دشت‌هايي چه فراخ !
................ کوههايي چه بلند !
..............................در گلستانه چه بوي علفي مي‌آمد !
من در اين آبادي، پي چيزي مي‌گشتم ،
.....................................پي خوابي شايد،
....................................................پي نوري ، ريگي ، لبخندي .
پشت تبريزي‌ها
..............غفلت پاكي بود، كه صدايم مي‌زد .
پاي ني‌زاري ماندم، باد مي‌آمد، گوش دادم ،
......................................چه كسي با من، حرف مي‌زد ؟
................................................................سوسماري لغزيد
............................................................................راه افتادم .
...................يونجه زاري سر راه،
....................................بعد جاليز خيار، بوته‌هاي گل رنگ
..............................................................و فراموشي خاك
.........................................*****
لب آبي
.....گيوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب :
من چه سبزم امروز
..................و چه اندازه تنم هشيار است !
.................................نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه .
چه كسي پشت درختان است !
.........................هيچ! مي‌چرد گاوي در كرد .
ظهر تابستان است .
.............سايه ها ميدانند، كه چه تابستاني است .
..................................................سايه هايي بي لك ،
................................گوشه‌اي روشن و پاك
..............................كودكان احساس! جاي بازي اينجاست .
زندگي خالي نيست :
....................مهرباني هست، سيب هست ، ايمان هست .
...............................................آري!!
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد .
در دلم چيزي هست، مثل يك بيشهء نور، مثل خواب دم صبح
............................و چنان بي‌تابم، كه دلم مي خواهد
............................................بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه .
.........................................دورها آوايي است، كه مرا مي‌خواند .

 درگلستانه، شهرام ناظری-هوشنگ کامکار1

               درگلستانه، شهرام ناظری-هوشنگ کامکار2

               درگلستانه، شهرام ناظری-هوشنگ کامکار3

نوشته شده توسط حمید در ساعت 19:4 | لینک  | 

ويژه نامه فاجعه ملی (کشتار زندانيان در تابستان ۶۷)
با درود به شما ياران و با ياد و خاطره جانباختگان راه آزادی ميهن عزيزمان

ايران .

در ابتدا از شما دوستانم بدليل غيبت شايد طولانی پوزش ميخواهم.علت آن

تنبلی نبود، عمل جراحی داشتم و از عضوی که بايد استفاده ميکردم تا با شما

دوستانم تقسيم شوم بطور موقت محروم شده بودم.

باز شهريور فرا رسيد . آخرين ماه از تابستان و آغاز خزان.در ۱۷ سال پيش در چنين ايامی

هزاران زندانی سياسی در زندانهای ايران از لذت ديدن سلطان فصلها پاييز محروم ماندند و

برای

ستايش از زندگی و آزادی به جوخه های اعدام و در گورهای دستجمعی به خاک

سپرده شدند،طوری که مرگ نيز ايشان را از هم جدا نکرد .تهيه اين ويژه نامه تلاشی است

برای ياد و خاطره :

مردان و زنانی که در بنداند

مردان و زنانی که در تبيعدند

يارانمان همه

که جانباختگانندو کشتگان

زانرو که تن به تباهی ندادند

(پل الوار)

                           پوستر تابستان 67 از آرتا داوری
                                            

                                        به گل های پرپر شده ی 67
                                            

                                        به داغداران، دادخواهان 67

                               

 

در مرداد و شهريور 1367 هزاران زندانی سياسی در زندان جمهوری اسلامی قتل عام شدند. راز

جنايت از پرده بيرون افتاد،اما پرونده اين قتل عام گشوده نشد.چشم داغداران و دادخواهان هم

چنان به راه مانده است.

به گل
به سنگ
به رنگ

به آتشی که دردل تو شعله می کشد
مادر

به آن نسيم روان بخش
که بوی يارمرا - يارترا- دارد
مادر

که اين نگارخانه، زنده خواهد ماند

و نقاش شهرما
هرروز
به گلبرگ تازه ای
آواز يارتو- يار مرا
بر پرده نقش خواهد زد

تا مردمان ببينند
زندانی- اعدامی
آواز عشق خوانده بود
و اشکش زيباترين کلام جهان را
زمزمه می کرد:
آزادی

در باره فاجعه ملی سال ۶۷ روشنگری های فراوانی صورت گرفته ولی به

نظر ميرسد تا روشن شدن و محاکمه عواملی که در اين جنايت انسانی مشارکت
داشته اند ،می بايست بر اين خواست تاکيد داشت تا درس عبرتی باشد برای همه
کسانی که تلاش ميکنند دادخواهی خون وجان عزيزترين فرزندان اين آب وخاک
که همه دردشان آزادی و عدالت بود به فراموشخانه تاريخ سپرده شود.

ازجمله اين تلاشها ساخت کليپ گلزار خاوران توسط دلناز آبادی است که در

سايت صدای ما در دسترس ميباشد.

برای ديدن کليپ ( برای ايرانيان خارج از کشور) بر روی کليپ گلزار خاوران  کليک کنيد.

برای شنيدنميکس اين کار بر روی تصوير گلزار خاوران کليک کنيد.

                              گلزار خاوران 

                      --------------------------------------------------------------

 تاریخ مبارزاتیمان را حفظ کنیم

بنا به اخبار رسیده جمهوری اسلامی در پی تخریب گورستان خاوان است. خانواده های زندانیان سیاسی اعدام شده  در سال های سیاه ۶۰ و ۶۷ به این عمل اعتراض کرده اند.

بیایید ما هم برای حفظ گوشه ی سرخ تاریخکان که اکنون در خاوران خفته است کاری کنیم اعتراضی را سامان دهیم.

ما وبلاگ نویسان ضمن محکوم کردن این عمل خواستار:

۱- عدم تخریب گورستان خاوران

۲- اجازه دادن به خانواده های زندانیان برای بازسازی قبور و گذاشتن سنگ قبر

۳- از مجامعه حقوق بشری بین اللملی می خواهیم که به کمک ما بشتابند.

۴- اعلام عذر خو واهی رسمی مسئولان این کشتار از خانواده ها و همچجنین محاکمه ی تمامی آمران و عاملان کشتار ها در یک دادگاه صالحه هستیم

اکنون خاوران چشم در راه ما است این آوردگاه عاشقان را تنها نگذارید!!!

پ.ن: حتما به دیگران هم بگویید!!!!

         

 برای ديدن آدرس گلزار جانباختگان در سراسر ايران کليک کنيد    

 

               -----------------------------------------------------------------------------------

 برای ديدن تصاوير گلزار جانباختگان در سراسر ايران کليک کنيد

بارون - استاد شجريان

ببار اي ابر بهار
ببار اي ابر بهار
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار    
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
داد و بيداد از اين روزگار
داد و بيداد از اين روزگار
ماه دادن به شبهاي تار
اي بارون
ماه دادن به شبهاي تار
اي بارون
اي بارون، اي بارون
ماه دادن به شبهاي تار اي بارون
بر کوه و دشت و هامون ببار اي بارون
ببار اي ابر بهار
ببار اي بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهاي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار
اي بارون
دلم خون شد خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به کام عاشقاي بي مزار
اي بارون
><><><><><><><><>
خواننده : استاد شجریان
آهنگ ساز : کیهان کلهر
آلبوم : شب سکوت کویر
آهنگ بر اساس موسیقی مقامی

                  --------------------------------------------------------------------

اعدام هاي جمعي سال 1367

يرواند آبراهاميان
يرواند آبراهاميان

تفتيش عقايد در نخستين روز جمعه 28 تير ماه 67، رژيم اسلامي، بدون هيچ هشداري، ناگهان ارتباط زندانهاي اصلي را با دنياي خارج قطع کرد. درهاي زندان بسته شد، ملاقاتها و تماسهاي از پيش تعيين شده تلفني منتفي گرديد. ورود مطبوعات ممنوع اعلام شد، راديو و تلويزيون از سلولها خارج شد و از قبول نامه، بسته هاي ارسالي براي زندانيان و حتي داروهاي حياتي ممانعت بعمل آمد و از اجتماع خانواده هاي نگران زندانيان در برابر زندان ها بخصوص در کنار پارک تفريحي لونا پارک جنب زندان اوين، جلوگيري شد. افزون براين، دادگاههاي قانوني، تعطيلاتي اعلام نشده را آغاز کردند تا از پيگيري و جستجوي خانواده ها براي يافتن اطلاعي، پيشگيري بعمل آورند. برخي از خانواده هاي وحشت زده و با شتاب خود را براي يافتن آيت اله منتظري که هنوز قائم مقام رهبري بود، به قم رساندند.
زندانبانان نه تنها ارتباط زندانيان را با دنياي خارج که تماس آنان را با يکديگر و سلول هاي مجاور هم قطع کرده بودند. زندانيان در چهار ديواري سلولهاي خود محبوس بودند. محل هاي مشترک چون آموزشگاه ها، سالنهاي سخنراني (حسينيه ها)، بهداري و حياط جملگي به روي زندانيان بسته شدند. به نگهبانان و کارگران افغاني دستور داده شده بود تا از صحبت با زندانيان اکيدا خودداري کنند. اساسا زندانيان سياسي کاملا از زندانيان غير سياسي، مجاهدين از چپ گرايان، توابين از غير توابين، آنهائي که محکوميتهاي دراز مدت داشتند از محکوميتي با محکوميت هاي سبکتر جدا شده بودند. يکي از زندانيان با استفاده از استعداد خود يک راديو ابداع کرده بود تا از آنچه در جريان است سردرآورد، اما با شنيدن اخبار راديو متوجه شد که از خبرهاي زندان هيچ گزارشي مطرح نميشود. آنها به ظاهر سکوت مطلق اختيار کرده بودند. به اين ترتيب اقدامات خشونت آميز که تا آنزمان در تاريخ ايران به لحاظ محتوا، شکل وشدت بيسابقه بوده، آغاز گرديد. اين رويداد حتي از رخدادهاي سال 57 و جو ترور آن زمان هم فراتر ميرفت. پرده سکوت آنچنان کارآمد بود که حتي خبرنگاران غربي چيزي در اين باره نشنيدند و محافل آکادميک هم سخني از آن بميان نياوردند. هر چند آنها هنوز هم در اين باره حرفي نميزنند.
درست پيش از اعدامها که از زمان دقيق آن ناآگاه هستيم ، خميني در نهان فرماني بينظير در نوع خود که برخي آن را نوعي فتوا ميدانند، براي تشکيل يک هئيت ويژه با دستور اعدام مجاهدين به عنوان محارب و چپگرايان به نام مرتد صادر ميکند. هيات تهران که از 16 نفر تشکيل ميشد شامل نمايندگاني از سوي شخص امام، رئيس جمهوري، دادستان کل، دادگاه انقلاب، وزارت دادگستري، اطلاعات و مديريت زندان اوين و گوهر دشت بودند. سرپرستي هئيت بر عهده آيت اله (حجت اله) اشراقي گذارده شده بود که دو دستيار ويژه داشت، حجت الاسلام نيري و حجت الاسلام مبشري. در پنج ماه بعدي اين هيات توسط بالگرد (هليکوپتر) از اوين به گوهر دشت در رفت و آمد بود. نام اين هيات را "هيات مرگ" گذاشته بودند. تشکلي مشابه در شهرستانها هم ايجاد شده بود.
هيات تهران کار خود را با مجاهدين و توابين آنان آغاز نمود. مقدمه اين مرحله با اطمينان دادن به زندانيان که اقدامات آنها به مفهوم محاکمه نيست و فقط براي اعطاي عفو عمومي است و به همين منظور مسلمانان از غير مسلمانان بايد جدا شوند، آغاز گرديد. سپس از آنها در باره وابستگي سازماني سئوال مي شد. اگر پاسخ دهنده از واژه "مجاهد" در توصيف تعلقات گروهي خود استفاده مي کرد، پرسش و پاسخ همانجا متوقف مي شد. اگر واژه "منافق" را بکار مي برد، هيات پرسش هاي خود را با سئوالاتي نظير "آيا شما حاضر به معرفي ياران سابق خود هستيد؟"، "آيا حاضر به معرفي آنان در برابر دوربين هستيد؟"، "آيا حاضريد به ما در تعقيب و دستگيري آنها کمک کنيد؟"، "آيا حاضريد هواداران مخفي را به ما معرفي کنيد؟"، "آيا توابين تاکتيکي را به ما معرفي مي کنيد؟"، "آيا حاضريد به خط مقدم جبهه ها رفته و از روي ميادين دشمن عبور کنيد؟"، ادامه مي داد.
زندانيان زندان اوين در تمامي مراحل اين بازجوئي ها چشم بسته باقي مي ماندند. حال آنکه زندانيان گوهر دشت اجازه داشتند اعضاي هيات را ببينند. هدف پرسش ها، بروشني، براي به چالش خواندن شرافت، احترام و عزت نفس زندانيان طراحي شده بودند. رها مي نويسد حتي يک نفر از پنجاه مجاهدي که از بند ما به بازجوئي رفته بودند، بازنگشتند. شاهد ديگري مي نويسد 195 نفر از 200 مجاهد بند 2 گوهر دشت بازنگشتند. ديگري مي نويسد حجت الاسلام نيري مصمم بود تا درحد ممکن شمار بيشتري را به کام مرگ بکشد، در عين حال اشراقي با بي ميلي تلاش مي کرد تا از اين شمار بکاهد.
مجاهديني که پاسخ هاي رضايت بخش نمي دادند فوري براي نوشتن وصيت نامه خود روانه اتاق ويژه مي شدند. از آنان همچنين لوازم شخصي شان، مانند انگشتر، ساعت يا عکس هاي خصوصي، گرفته مي شد. سپس آنها را، با چشم بسته، به چوبه دار مي سپاردند. چوبه هاي دار زندان اوين در بخش متروکه حسينيه قرار داشت. داربست هاي اعدام زندان گوهر دشت در سالن سرپوشيده آمفي تئاتر در جوار کارخانه جعبه سازي قرار داشت. قربانيان در دسته هاي شش نفره به دار آويخته مي شدند. مرگ برخي پانزده دقيقه به طول مي انجاميد- روش سنتي حلق آويز کردن در ايران بالا کشيدن قرباني به جاي پايين انداختن محکوم توسط گشودن دريچه زير پاي اوست. با گذشت چند روز اول، جلادان خسته از کار زياد درخواست برپايي ميدان تير براي تيرباران محکومان را دادند. با درخواست مذکور بر مبناي منطبق نبودن آن با دستورات شرعي اسلام براي از ميان بردن کفار و مرتدين، مخالفت شد. البته، به احتمال زياد، دليل واقعي اين عمل نياز به مخفي نگاه داشتن کامل آن و انجامش در خفا بوده است.
به چپگرايان گفته مي شد مجاهدين به مراکزي ديگر منتقل مي شوند. اما گروهي از زندانيان گوهر دشت هنگام رويت عبور تريلي هاي يخچال دار و نگهبانان ماسک دار که در حال ورود و خروج از آمفي تئاتر بودند، به غير عادي بودن اوضاع ظنين مي شوند. البته آنچه آنان نمي دانستند اين بود که استفاده از ماسک به علت خرابي دستگاه سردکن سردخانه بود. يکي از نگهبانان در مقابل پرسش زنداني مدعي مي شود آنها فقط مشغول "نظافت زندان هستند زيرا هر رژيم تازه اي دير يا زود مي بايست اين کار را بکند". زندانيان تا مدت ها بعد منظور دو پهلوي نگهبان را درنيافتند. يکي از کارگران افغاني زندان به هنگام آوردن غذا با دست خود حلق آويز شدن را به زندانيان نشان مي دهد. اما زندانيان تا مدتي بعد، منظور وي را درنيافته بودند. عده اي تصور مي کردند منظور او خبر دادن مرگ خميني است. براي آنان تصور قتل عام جمعي در زماني که خميني به تازگي با پذيرفتن قطعنامه سازمان ملل به جنگ هشت ساله ايران و عراق خاتمه داده و به همين خاطر جشن و سرور برپا بود، بسيار مشکل مي آمد. همانند زندانيان اردوگاه هاي کار اجباري نازي ها، بي ترديد آشنايي با مرگ آنها را براي بروز فاجعه آماده نساخته بود. يکي از بازماندگان اظهار مي دارد که برداشت او در آن ايام از اقدامات در جريان، آزادي يا عفو وي همزمان با جشن خاتمه جنگ بود.
پس از 5 شهريور هيات توجه خود را به چپگرايان معطوف کرد. با اين تضمين که اقدامات مذکور فقط براي جداسازي مسلمانان از غير مسلمانان انجام مي گيرد، از آنها پرسيده مي شد:"آيا مسلمان هستيد؟"، "آيا به خدا معتقديد؟"، "آيا قرآن مجيد کتاب آسماني و کلام خداوند است؟"، "آيا به بهشت و دوزخ باور داري؟"، "آيا حضرت محمد را به عنوان رسول الله قبول داريد؟"، "آيا حاضريد علني ماترياليسم تاريخي را نفي کنيد؟"، "آيا حاضر به نفي اعتقاد گذشته تان در مقابل دوربين هستيد؟"، "آيا در ماه مبارک رمضان روزه مي گيريد؟"، "آيا نماز مي خوانيد و يا قرآن مجيد را مطالعه مي کنيد؟"، "ترجيح مي دهيد هم سلولي شما مسلمان باشد يا غير مسلمان؟"، "آيا حاضريد در برابر پذيرش خداوند، رسول او، قرآن مجيد و قيامت زير شهادت نامه اي را امضاء کنيد؟"، "در زمان کودکي آيا پدر شما نماز مي خواند، قرآن مطالعه مي کرد، روزه مي گرفت؟" عده کمي منظور خطرناک پرسش آخر را درک مي کردند.
همانند دوران تفتيش عقايد قرون وسطي، هيات- به خصوص براي دانشجوياني که با تعليمات ديني بيگانه بودند- پرسش هاي سنگيني را مطرح مي ساخت. اين پرسش ها، ايرانيان را هم چون غربي ها، در موقعيت مشابه گيج مي کرد. چنين پرسش هايي هرگز تا آن زمان در دادگاههاي ايران، و حتي در ساير کشورهاي خاورميانه، مطرح نشده بودند. اين شرايط، يعني کند و کاو در اعتقادات و باورهاي مذهبي افراد به جاي تحقيق در وابستگي هاي سياسي و سازماني آنان تفتيش عقايد به معناي دقيق کلمه بود. تنها نکات غايب در اين تحقيقات مسائل هميشه مورد نظر دادگاه هاي انقلابي از قبيل "خيانت"، "خرابکاري"، "ترورسم"، "جاسوسي" و "وابستگي به جهانخواران" بود. بنابر اظهار نظر يکي از فداييان "در سال هاي پيش، آنها از ما مي خواستند به جاسوسي اعتراف کنيم. در سال 1367، آنها مي خواستند ما اسلام بياوريم" فدايي ديگري، با حيرت، اظهار مي دارد که بازجوي او، به نظر مي رسيد کاملا به اعتقادات سياسي، وابستگي هاي سازماني و فعاليتهاي وي بي تفاوت بود.
نخستين زندانيان چپگرايي که در مقابل هيات مستقر در اوين ظاهر شدند آنهايي بودند که يا محکوميتهاي سبک داشتند و يا دوران محکوميت شان خاتمه يافته بود. اين امر به فهرست اعدامي ها ظاهري تصادفي مي داد. آنهايي که در نخستين روز به هلاکت رسيدند، افرادي بودند با محکوميت هاي سبک، آنهايي که در روزهاي بعدي زنده ماندند محکوميتهاي طولاني و حتي حکم ابد داشتند. اين مغايرت قابل توجيه بود. در زندان گوهردشت، يکي از زندانيان چپ که سمينارهاي آموزشي را ديده بود، بيدرنگ متوجه اهميت ديني پرسش ها مي شود. او سراسر شب را صرف فرستادن پيام هايي به ساير زندانيان با رمزهاي مورس از پس ديوار مي کند و نسبت به مخاطرات پيش روي آنان هشدار مي دهد. او به آنان اخطار مي کند که سرپيچي از پاسخگويي برمبناي "خصوصي" بودن عقايد به خودي خود مي تواند به منزله ارتداد تلقي گردد. مهم ترازآن، اوهشدارداد که چنانچه افراد توسط پدراني نمازخوان و قرآن خوان و مسلمان بزرگ نشده باشند، از نظر قانوني کسي نمي تواند آنان را مرتد به شمار آورد. مسلمان اسمي اگر در يک خانواده به تمام معنا مسلمان پرورش نيافته باشد، ابتدا بايد با اسلام راستين آشنا گردد سپس با رد آن مرتد و مستحق مرگ شناخته شود. به استناد حوزه علميه، مرتد بر دو قسم است: مرتد فطري و مرتد ملي. دومي مجازاتش مرگ و اولي مستحق فرصت ديگري است.
زندانيان بند چپي ها تمام شب را، به تبادل نظر بر سر مواضعي که بايد در قبال پرسش ها اتخاذ کنند، گذراندند. برخي مصمم بودند تا بميرند و براي آماده ساختن خود بهترين لباس هايشان را بر تن کردند. يکي حتي به نشانه فرهنگ مرسوم مقاومت، کراوات مي زند. ولي ديگران تصميم مي گيرند پاسخ هاي تاکتيکي بدهند. يکي از اين پاسخ ها، به عنوان نمونه، آن بود که بگويند فقط يکي از والدين آنان مسلمان معتقد بوده است. البته چنين جوابي فقط به کار آن دسته از زندانيان مي آمد که والدينشان درگذشته باشند. يکي به هيات اعلام داشت که او در کشور ملحد اتحاد شوروي بزرگ شده است. ديگري به ياد آورد که پدر- سخت غير مذهبي- او را از نيايش برحذر داشته و تهديد کرده بود در غير اين صورت تنبيه اش خواهد کرد. "پاسخ تاکتيکي" ديگر آن بود که بگويند، نه به خاطر تضادهاي اعتقادي بلکه به خاطر کمبود فرصت جهت تلاش براي معاش از اعتقادات ديني غفلت ورزيده اند. يکي ديگر از پاسخ هاي تاکتيکي، در اين بين، آن بود که بگويند آنها چپگرا هستند، اما مارکسيست نيستند و از همين رو به وجود پروردگار، پيغمبر و روز قيامت باور دارند. يکي به هيات گفته بود که او مي تواند در حين عضويت کامل در حزب توده، يک مسلمان هم باشد زيرا حزب تبعيضي در اين مورد اعمال نمي کرد:"حزب با سرمايه داري مخالف بود، نه با خدا". طنز قضيه اين جا است که يکي از شبه نظاميان وابسته به حزب توده که مسلماني با ايمان هم بود، از نخستن قربانيان بود. او بر اين مبنا که دولت حق دخالت "در امور شخصي افراد را ندارد" از پاسخگويي به پرسش ها خودداري کرد. برعکس، به تقريب تمام زندانيان بند 6 زندان اوين- ويژه زندانيان حزب توده با محکوميت هاي بالاي پانزده سال- به اتفاق به دادن پاسخ هاي تاکتيکي راي دادند. در کل، آيت الله اشراقي به کند و کاو در پاسخ ها نمي پرداخت و آنها را به همان شکل مي پذيرفت.
تحقيقات تا سه ماه ادامه داشت. بازجويي ها در دادگاههاي اوين و گوهردشت انجام مي گرفت. بازجويي برخي از زندانيان شفاهي بود و برخي ديگر توسط نوعي پرسشنامه انجام مي گرفت. برخي قادر بودند بازجويان خود را ببينند؛ بازجويان برخي ديگر توسط يک ديوار کاذب از آنان جدا بودند. آنهايي که پاسخ هاي رضايت بخش مي دادند به سوي دري در سمت راست راهنمايي مي شدند. آنهايي که پاسخ هاي غير قابل قبول مي دادند به سوي درب چپ هدايت مي شدند. گروه اول (پاسخ دهندگان رضايت بخش) به سلولهاي خود بازگردانده و به آنها دستور نمازگزاري داده مي شد، افرادي که از انجام فرايض ديني خودداري مي نمودند 10 ضربه شلاق بابت هر نوبت نماز نخواندن مي خوردند و روزانه حد شلاق ها از 50 ضربه نبايد تجاوز مي کرد. آنها که در امتحان موفق نشده بودند به دار آويخته مي شدند و فقط توقفي کوتاه براي تحويل لوازم شخصي و نگارش وصيت نامه خود، مي کردند. در شلوغي ها، پيش آمده بود که چند تن با هدايت به سوي درب اشتباه زنده مي ماندند. دو تن از بازماندگان اين شرايط يادآور مي شوند پرسشنامه را به مسخره گرفته بودند زيرا قبول اين امر که چنين پرسشنامه اي مي تواند سرنوشت آنها را تعيين کند، برايشان بسيار دشوار بود.
آنچه وضع زنان را تعيين مي کرد به مراتب پيچيده تر بود. زنان مجاهد به عنوان "محاربين مسلح با خدا" بيدرنگ به چوبه هاي دار سپرده مي شدند، زنان چپگرا- حتي آنهايي که به عنوان مسلمان معتقد بزرگ شده بودند- "فرصتي" ديگر مي يافتند تا به اعتقادات التقاطي خود بينديشند. در نگاه حکام شرع، زنان مسئول کامل کردار خود نيستند و زنان سرکش- شامل ملحدين- مي توانند مجازات هايي که به مصلحت آنان هست دريافت کنند تا راه زندگي را به وسيله اطاعت از مردان ارشد زندگي شان اصلاح نمايند. پس از بازجويي، زنان چپي براي نماز نخواندن پنج ضربه شلاق دريافت مي کردند، پنج ضربه کمتر از آنچه براي مردان تعيين شده بود. پس از مدتي، بسياري نمازخوان شدند. يکي از آنها، دهسال بعد، مي گويد هنوز مدام کابوس مي بيند و خود را در حال نماز خواندن و در نتيجه پشت کردن به آمال خود مي يابد. برخي دست به اعتصاب غذا زدند و حتي از نوشيدن آب هم خودداري کردند. يکي از آنها پس از گذشت 22 روز و 550 ضربه شلاق درگذشت. مقامات زندان مرگ او را خودکشي اعلام کردند، هر چه باشد تصميم نماز نخواندن را خود او گرفته بود".
خودکشي هاي واقعي، چه در بند مردان و چه در بند زنان رو به افزايش بودند. برخي بر اين باورند که مسئولان به عمد تيغ و ساير وسايل خودزني را در بندها جا مي گذاشتند تا امکان خودکشي را سرعت ببخشند. در مطلبي با عنوان "زندگي پس از 1367"، يکي از بازماندگان، آنچه را که توصيف مي کند مي توان به عنوان نمونه بارز حالت هاي روحي پس از ضربه هاي عاطفي- رواني دانست: ناتواني در پذيرش مصيبت، وحشت از تکرار مجدد آن، افسردگي شديد، احساس سنگين گناه، از زنده ماندن و پذيرفتن و توجيه پاسخ هاي تاکتيکي، حتي پيش خود. او اين حالت را به "کابوس کافکاگونه" تشبيه مي کند و قسم مي خورد تجربياتش را بنويسد تا "شاهد عيني" باشد براي قربانياني که ديگر نزد ما نيستند.
بررسي کامل ابعاد پيچيده کشتار بزرگ همچنان نامعلوم است. ما شاهدان عيني انگشت شماري در حوزه هاي مختلف داريم. بنابر آنچه به يقين مي دانيم، اصفهان تنها شهرستان مهمي بوده که از گزند اين فاجعه قسر در رفته است. در آن زمان زندانهاي اصفهان، همچنان، زير نظر پيروان منتظري اداره مي شدند. بعلاوه رژيم در سال 1367، برخلاف سالهاي 1357 و 1360 اسامي اعداميان را منتشر نساخته است و همواره تاکيد داشته و هنوز هم دارد که چنين اعدامهايي هرگز بوقوع نپيوسته است.
رها شمار اعدامها را در حوزه "هزاران تن" ذکر مي کند. شاهدي